تبليغاتX
در سوگ برادر

در سوگ برادر

بعداز يكسال و نيم از آخرين يادداشتي كه نوشتم موضوع فوت برادرم اين روزها بيشتر از هر موقع ديگر ذهمان را دگير خودش كرده !!

ازدواج همسرش با مردي كه گفته ميشود پزشك است يا حقوقدان يا.... مشكلاتي را بوجود آورده است.

تنها فرزند برادر مرحومم اين روزها از مرز سه سالكي گذشته است و شلوغي هاي خودش را دارد و عليرغم توافقي كه مادرش و همسر جديدش مبني بر نگهداري اين طفل در كنار مادرش انجام شده اينروزها خرف وحديثي ديگري در ميان است .

ما كه هدفي جز حضور اين طفل معصوم در كنار مادرش را نداشته ونداريم ولي ظاهراً مشكلاتي را دارند بوجود ميآوردند كه نهايتاً بتوانند به اهدافي ( پول ) كه در ذهن دارند برسد .

يكروز تقاضاي حضانت بچه از طريق محضر روز ديگر عدم امكان دريافت دفترچه بيمه بهانه هائيست كه بيان ميشود .

اخيراً گفته شد چنانچه دفترچه بيمه درست نشود فرزند مرحوم در اختيارتان قرار ميگيرد اين در حالي است كه از حضانت محضري بچه دوماهي بيشتر نگذشته است . 

نمي دانيم با اين تفكر چه بايد كرد ؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط برادر داغدیده اش امیر  | 

 

حمید جان سلام

 

خیلی وقته که فرصتی دست نداده که باهات درد دل کنم .

توی این یکی  دو روز گذشته خیلی یادت کردم و به روزهایی که توصیه های منوگوش نکردی تن به این ازدوج فامیلی دادی . نهایتاْ که چه به سر خودت آوردی و چی به سر ما بعد از مرگت .

هنوز فرندت دوسالش نشه بود که از شیر گرفتنش خوب مسلماْ پدری روی سرش نبود و این بزرگترین مانع برای خیلی از موضوعاتی که منبعد داره شکل می گیره .

سنایوری از پیش تعیین شده ای ظاهراْ قرار بود رقم بخوره وسرنوشت فرزندت که روزی پدرشو از دست داده شاید بزودی مادرش رو به دلیل شاید کنایه و شاید تمایل خودش قراره تن به ازدواج بده .

شب جمعه مورد ۲۷/۱/۸۸ بود که پدر خانمت تماس گرفت که بیائید وضعیت بچه مرحوم رو روشن کنید

هر چه دارایی داشتی ونداشتی یک جا به صورت وجه نقد دادیم به همسرت با عنوان نفقه خودش وفرزندش و صورتجلسه ای هم تهیه کردیم و  که ترا از دین همسرت خارج کردیم .

 اما ظاهراْ این پول لعنتی چشم همه را کور می کنه پدر خانم توکه از اول کور خدایی بوده چون همه چی رو با حساب و کتاب حتی به فرزندش میداده . خلاصه بگم

مطلبه مهریه َ نفقه فرزند و همسر و شاید تحویل فرزندت از درخواستهای اونا بود تا ببینم چی پیش میاد و چگونه پدر دردمندمان را از مخمصه این دنیا پرستان مجات خواهیم داد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط برادر داغدیده اش امیر  | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط برادر داغدیده اش امیر  | 

حمید جان سلام

خیلی  وقته که کمتر فرصت می کنم دل نوشته هایم برات بگم امید است که این فرصت فراهم بشه تا آنچه از دل برمی آید بر این صفحه ثبت شود .

دیروزجمعه ۲۷/۱۰/۸۷ بعداز اینکه از خواب پا شدم تصمیم گرفتم سری به مزارت بزنم و این بود که خونه مامان تماس گرفتم و گفتم حاضر باشین میام دنبالتون تا بریم سر مزار حمید ....

مامان خیلی خوشحال شد و گفتم که دادش محمد هم ببنید اگه مایل است بیاد خبرش کنید تا حاضر بشه .

بین راه تصمیم گرفتم حلیم بخرم و صبحانه را در کنار مامان و بابا صرف کنیم اما یاد آمد صبحهای جمعه تو اینکار رو میکردی و این موضوع قطعاْ مادرمون یاد خاطره ات تو می اندازه وحسابی اشکشو در میاره این بود که منصرف شدم و وقتی رسیدم خونه مامان دیدم پدرمون که از سینه درد رنج می بره برای خودش شلغم روی بخاری گذاشته و ماهم چند تایی از اونها خوردم ....

از دادش محمد خبری نبود ظاهراْ مادر خانمش روضه ومقدمات آش رشته داشتند و اون همرفته اون طرف مامان گفت به همسرت زنگ بزنیم در صورت تمایل با اونها راهی مزارت بشیم .

تماس گرفتیم خاله خیلی احساس دلتنگی داشت می گفت کاش از خدا چیزی دیگری می خواستم چون ته دلش گفته بود اگر امروز یکی پیدا بشه ما را تا سر مزار حمید ببره چقدر خوبه که تلفن ما متعاقبش زنگ خورده بود خلاصه دقایقی بعد درب خونشون بودم یک معجون چهار مغز آوردن خوردیم وراه افتادیم .

این روزها نیما فرزندت خیلی شیرین زبونی می کنه با زبون بی زبونی می گفت ضبط ماشین رو روشن کنم و من هم این کار رو کردم اتفاقاْ یکی از شعر های همایون آمد که همسرت و خاله خیلی اشک ریختند خاله می گفت زبان خال همسرتو این میخونه !!....

فاتحه و اشک در یک روز آفتابی تنها هدیه ای بود که برات آوره بودیم البته قرائت زیارت عاشور وقرآن اونهم از روی گوشی موبایل دل تسلی خودمون هم بود .

با کلی دعا و قرائت فاتحه برای سایر اهل قبور با شما و همه اموات خفته در این دیار خدا حافظی کردیم.

امروز همسر وفرزندت مهمون مامان بودند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط برادر داغدیده اش امیر  | 

حمید جان سلام

خیلی وقته نتونستم سری  بهت بزنم ببخشید ومطالب زیادی هست که نوشتنش خیلی در این شرایط شاید درست نباشه !!

مثلاْ میگن یکی از دوستانت پیشنهاد ازدواج با همسرت را داده !!

البته ازدواج کردن همسرت لازمه چون اینطوری خیلی مشکل است و از طرفی به نظر میرسد تا آقا نیما بزرگ نشده بهتر باشه .

ضمناْ امشب شب تاسوعا حسینی است و دعا می کنم اون دنیا وضع خوبی داشته باشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط برادر داغدیده اش امیر  |